X
تبلیغات
دل نوشته های کیارش
دست تو دست اونه با اون میخندی خوشی

ولی فقط خواستم تولدت بهت تبریک بگم



تاريخ : چهارشنبه 25 دی1392 | 14:13 | نویسنده : KiaRaSh |
خیلی وقته باهم نیستی ولی باز نزدیک بودی الان دوریتم منو داغون تر میکنه


راستی مهندسی عمران خیلی بهت میاد ایشالا زودی مدرکو بگیری تا این دل تخریب شده منو از نو بسازی



تاريخ : پنجشنبه 21 شهریور1392 | 14:52 | نویسنده : KiaRaSh |
سلام به دوستای گل خودم نزدیک یک سال نبودم بود نتونستم آپ کنم انشاالله از فردا هرروز آپ میکنم راستی سال 92 رو به همتون تبریک میگم معلوم نیست عید بعدی من باشم یا نه ولی اگه نبودم شما یادم کنید......



تاريخ : سه شنبه 7 خرداد1392 | 1:8 | نویسنده : KiaRaSh |
یلدا من با اینکه نیستی باهام

ولی تولدت مبارک



تاريخ : دوشنبه 25 دی1391 | 14:20 | نویسنده : KiaRaSh |

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است

اما افسوس که هیچ کس نبود

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره

آری با تو هستم .با تویی که از کنارم گذشتی

و حتی یک بار هم نپرسیدی

چرا چشمهایم همیشه بارانی است



تاريخ : شنبه 13 خرداد1391 | 0:43 | نویسنده : KiaRaSh |

امسال هم مثل هر سال بدون تو تموم شد

امسال هم گذشت و باز مثل هرسال حروم شد

امسال هم مثل هرسال نیومدی تو پیشم
...
کم کم دارم از دوریت دیگه افسرده میشم

خسته شدم از اینکه تنهایی بشینم

تو کنج اتاقم هی عکساتو ببینم

خسته شدمو میخوام یادم بره هستم

من از همه ی دنیا دل گیرم و خستم

این عیدو نمیخوام من عیدی ندارم

این عید واسه من روز عذابه

عیدم مثل هر روز،هر روز مثل دیروز

من حال دلــم خیلی خرابه

احساس میکنم دارم دق میکنم اینجا

این خونه یه زندونه این خونه و هرجا

هرجا که نشونی از تو اونجا نباشه

دق مرگ شدمو میخوام این دنیا نباشه

احساس میکنم دیگه هیچ راهی ندارم

من موندمو تنهاییم با این دل زارم

میسوزمو میسازم من هیچی نمیگم

اما عزیزم عیدو،تبریک به تو میگم



تاريخ : دوشنبه 21 فروردین1391 | 0:45 | نویسنده : KiaRaSh |

364 روز گذشته

بعضیا دلشون شکست

بعضیا دل شکوندن
... ...
خیلی ها عاشق شدن

خیلی ها بهم رسیدن

خیلی ها تنها ...

خیلی ها از بینمون رفتن....

گریه کردیم

خندیدیم

شاد شدیم

غمگین شدیم

حالا فقط 2 روز گذشته از همه ی اون خاطره های که تو سال قبل برام اتفاق اقتاده ...

سال نو يعنى تو ، وقتى از در تو مياى

نظر كردم امشب ، سفره چيدم كه بياى . . .

عیدتون مبارک


تاريخ : چهارشنبه 2 فروردین1391 | 13:26 | نویسنده : KiaRaSh |
برای همیشه رفتی و مرا با تلخی بر جای گذاشتی....

احساسی تلخ...

دلتنگیی عمیق...

حسرتی جانگداز...

برای آخرین دیدارمان!

باورم نمی شود که دیگر نیستی....

می دانم،

تو هم برایم تا ابد باقی خواهی ماند...

تا همیشه فکر خواهم کرد که هروقت بیایم هستی....

خنده شیرینت....

نگاه مهربانت...

دستانت..... آخ! دستانت.... چقدر یخ می کردند و تو بدنبال علتش بودی....

مادر بزرگ عزیزم!

نبودنت را چگونه تاب آورم....

...

برای همیشه رفتی اما تا همیشه در دلم خواهی ماند!

 



تاريخ : یکشنبه 16 بهمن1390 | 15:58 | نویسنده : KiaRaSh |
 ۴۰ روز شد نفهمیدن مادربزرگم رفته برای همیشه!

 فقط فکر ظاهر سازی جلوی مردم بودن... فکر خودشون...اینکه خوب باشن جلوی بقیه...

عزاداری مادربزرگم فقط اونایی بودن که وقتی زنده بود دوسش داشتن و وقتی مریض بود کمکش بودن...و وقتی رفت عاشقانه و بی صدا گریه کردن!



تاريخ : یکشنبه 16 بهمن1390 | 15:53 | نویسنده : KiaRaSh |
تنهایه قدم مونده به صبح ومن هنوزم که هنوزه درگیر جمله آخرتو ام.خداحافظ برای همیشه فراموشم کن.شایدمن نمی فهممت اماساده گذشتی؛دلم واسه توبود.دسته توبود.نگام به راه توبود.شایدمن ساده ام وتوسخت ازم گذشتی،آه دله شکسته همین دنیامیگیره دامنتو.خوش باش من اینجامیمونم باتنهایی وسکوت شب،یادت نره بااحساست گرمش کنی وبذاری راحت بخوابه،همدمتو میگم،همونی که جاموگرفت.خیلی زود بدست اومدی واسه همین راحت رفتی بای بای عزیزم      

تاريخ : یکشنبه 2 بهمن1390 | 0:22 | نویسنده : KiaRaSh |